خرید بک لینک
‌‌‏‌گفتی باید بری. منم بمونم که به ماهیام آب بدم، بیابونو جارو کنم، فیلمارو گوش کنم و آهنگارو ببینم، چای بخونم و کتاب دم کنم، روی تلوزیون بشینم و صندلی نگاه کنم، کفشامو بپوشم و برم توی تخت، از کل ماشینم که تو گل گیرده، فرمونشو بشورم. برای پرنده ها استخون بندازم و لب پنجره برای سگا دون بپاشم. تختمو مرتب کنم و رو زمین بخوابم. زنگ بزنم به اورژانس و بگم چه کمکی ازم بر میاد. با سیگار فندکمو روشن کنم و بذارم لبه‌ی گوشم‌. با دستمال آب استخرو خشک کنم. گربه‌مو بکارم تو خاک و گلامو ببرم هواخوری. عینک آفتا

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:55

‌‌‌نه راهی به رویا می‌رسد؛ نه رویایی به راه.برمی‌گردم،به رنگ‌های رفته‌ی دنیا.به موهای مادرم،پیش از آنکه پدر ببافدش؛به خاک،پیش از آنکه تو در آن به خاک روی.و آن کتابِ کوچکِ غمگین- پیامبر شدن در جزیره‌ی متروک -از هم،به هم گریخته‌ایم؛از خاک،به زیرِ خاک؛و انگار تمام جاده‌ها رابا پرگار کشیده‌ است؛و انگار مرگ نقطه‌ای است،که به اتمام تمام جمله‌ها می‌آید.و آن پرنده‌ی کوچک،که رویای من و تو بود؛در دهانش برگی گذاشته‌اند،تا سکوت کند.از شب به شب گریخته‌ایم.دست‌هایت را به تاریکی فرو ببر؛و هر چه را که لمس کردی

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:55

بعضی ها فکر میکنن اینایی که تو خارج زندگی میکنن همگی لوس و ننر هستن که از بزدلی پا به فرار گذاشتن, به این نوشته زیر دقت کنین:مهاجرت بزرگترین تغییر زندگی مهاجرت داستان ترسناکی ست.از آن داستان هاییست که فکر می کنم قهرمان هایش باید آدم های بی اندازه شجاعی باشند.آنقدر شجاع که بتوانند دل از همه چیز بکنند،چند کیلو بار ضروری بریزند توی چمدان، برای آخرین بار خانه و کوچه و شهرشان را نگاه کنند و دور شوند.شاید برای چند سال، شاید برای همیشه.مهاجرت از آن دسته کارهاییست که انجامش دلم را می لرزاند.مهاجرت بزرگ

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:55

از حال من نپرس. نمی‌دانم چه در من می‌گذرد؛ سیاهیِ تمام تاریکی‌ها را در قلبم حس می‌کنم و برّندگیِ بغضی غریب را در گلویم. آن‌چه به مشامم می‌رسد بوی خون است و آن‌چه می‌بینم، رنگ سرخی است که گویی گذر زمان از تازگی‌اش نمی‌کاهد. از آخرین پناهم، از نوشتن گریخته‌ام. روزهای بسیار نوشتن انتخابم بود تا فراموش نکنم چه بر من گذشته است. اما اکنون می‌دانم که حتی اگر ننویسم، سرخی این روزها هرگز از پیش چشمم پاک نخواهد شد.

برچسب: نویسنده: سام هاشمی تاريخ: شنبه 28 شهريور 1405 ساعت: 16:55

صفحه بندی